01.jpg

 قدم می زديم

 بر لبه تاريک خواب

 که ناگهان

 هر دو افتاديم

 من اين سوی باريکه...

 تو آن سوی باريکه

 

 در گير و دار نجات

 و انگشتان گره زده مان

 هرگز نفهميدم:

 تو از من کمک می خواستی...

 يا من از تو...!!!

/ 0 نظر / 4 بازدید