وقتی  که تنگ غروب بارون به شیشه میزنه

همه قصه های دنیا توی سینه ی منه

توی قطره های بارون میشکنه بغض صدام

دیگه غیر از یه دونه پنجره هیچی نمیخوام

پشت این پنجره میشینمو اواز می خونم

منتظر واسه رسیدنت زیره بارون میمونم

بعضی وقتا که می یای سر روی شونم میزاری

تموم غصه هارو از دله من بر می داری

اما این فقط یه خوابه خواب پشت پنجره

وقت بیداری بازم غم میشینه تو حنجره

/ 0 نظر / 2 بازدید